
بهار آمد گلا روزت خجسته
کهن آيين نوروزت خجسته
بهـــارِ نازنيـن از ره رسيــده
زمستـان خيمه از هـر کوچه چيـده
بنفشـه، رازقي، نسـرين و سـوسن
عـروس دشت را ُپـر کرده دامـن
سپيـد و سرخ و زرد و سبـزِ ارزن
نگيـنِ دشت و هامون، کوي و برزن
بهار آمد گلا روزت خجسته
کهن آيين نوروزت خجسته
پـرستـو لانه ي نـو کـرده بـر پا
به خوش کامي کشيده پَـر به هـر جا
سـرود مـرغکان شـاد و سر مست
به رقص آرد سر و جان و دل و دست
همـه دلـدادگان فـرشـاد و خنـدان
به دست افشـاني اند و پـاي کـوبان
بهار آمد گلا روزت خجسته
کهن آيين نوروزت خجسته
درون خـانه ي تـاجيـک و افغـان
چو اُزبک، ترکمن، بر پشت ايـران
بـه پـاسِ داده هـاي نيـکِ مـزدا
هـزاران خـوان نوروزي ست بر پا
بسي پير و جوان بر لب شکـر خند
کنـارِ خـوان نـوروزنـد خـرسند
بهار آمد گلا روزت خجسته
کهن آيين نوروزت خجسته
هر روزتان نوروز
نوروزتان پيروز