تبليغاتX
نشریه اشوزرتشت
بدرود !
به خشنودی اورمزد

درود بر دوستان گرامی

شوربختانه ، به دلیل گرفتاریهای شخصی ، این تارنگار دیگر به وسیله ی من به روز نخواهد شد..

از این پس تنها در تارنگار ايراندخت خواهم نوشت .

شادزیوی و دیرزیوی تان را از اهورای پاک خواستارم.

پاینده ایران

جاوید آیین بهی

+ نوشته شده در سه شنبه 5 اردیبهشت1385ساعت 21:1 توسط ایراندخت |

خجسته زادروز اشو زرتشت ؛ نخستين پيام آور راستي و خرد ورزی گرامی باد

به خشنودی اهورامزدا


هزاران سال پیش ، در روزگارانی که بت به خدایی رسیده بود و دیو فریب ، بال به هر کجا گشوده ؛ آن روزها که پنچه ی بی دانشی و جهل ، ایمان خلق را به تباهی کشانده بود ؛ نوری از مشرق زمین ، ایران ویچ - این دردانه ی گیتی -  تابیدن گرفت..  بزرگان به گمان آتش به هراس افتادند اما به زودی دریافتند که این نور از آتش نیست ، بلکه در خانه ی پوروشسب کودک شکوهمندی زاده شده  که  این روشنی از فره اوست. کودکی پاک و بی آلایش با چهره و لبانی خندان.. کودکی که اورمزد این گونه مقدر کرده بود تا نخستین پیام آور مهر و دوستی برای مهرورزان و خرد ورزان باشد..

بنابر روايت « وجركرد ديني» میلاد اشو زرتشت در روز خرداد (روز ششم) ماه فروردين بوده است و او به هنگام تولد خنديد..
براي نابود كردن او ديوان و جادوگران توطئه هاي بسيار كردند كه هيچ كدام به سرانجام نرسيد..
در اوستا زادگاه پيامبر « رگه » محلي در كنار رودخانه ی درجي و در نزديكي درياچه ی « چیچست »       گزارش شده است.
از پانزده سالگي تا سي سالگي، دوران كمال انديشه و پارسايي زرتشت بوده .. زماني كه زرتشت چهل ساله بود ، براي تبليغ دين به دربار گشتاسب روانه شد و او را به دين اورمزد خواند. بدخواهان توطئه كردند، شاه فريب بدخواهان را خورد و زرتشت را به زندان افكند.
گشتاسب را اسب سياهي بود شيد نام كه ناگهان فلج شد. گويي كه دست و پايش در شكمش فرو رفته بود. پزشكان دربار ، در درمان او فرو ماندند. در زندان خبر به زرتشت رسيد و او به شاه خبر داد كه اگر او را از زندان آزاد سازند مي تواند اسب را بهبود بخشد و براي اين كار چهار شرط گذاشت:
- گشتاسب دين او را بپذيرد .
- اسفنديار حامي دين باشد.
- هوتوس همسر گشتاسب و مادر اسفنديار به دين بگرود .
- توطئه گران عليه زرتشت، رسوا و مجازات شوند.

گشتاسب شرايط را پذيرفت و زرتشت با نيايش به درگاه اورمزد اسب را شفا داد.
زرتشت در 77 سالگي درگذشت. وفات او در روز خور (يعني روز يازدهم) ماه دي بود. در روايت هاي ديني آمده است كه وي را تور برادروش( يا برادروريش ) به قتل رساند.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 6 فروردین1385ساعت 3:0 توسط ایراندخت |

نوروز خجسته باد.

خشنوتره اهورا مزدا

بهار آمد گلا روزت خجسته

کهن آيين نوروزت خجسته

بهـــارِ نازنيـن  از ره رسيــده

زمستـان خيمه از هـر کوچه چيـده

بنفشـه، رازقي، نسـرين و سـوسن

عـروس دشت را  ُپـر کرده دامـن

سپيـد و سرخ و زرد و سبـزِ ارزن

نگيـنِ دشت و هامون، کوي و برزن

بهار آمد گلا روزت خجسته

کهن آيين نوروزت خجسته

پـرستـو لانه ي نـو کـرده بـر پا

به خوش کامي کشيده پَـر به هـر جا

سـرود مـرغکان شـاد و سر مست

به رقص آرد سر و جان و دل و دست

همـه دلـدادگان فـرشـاد و خنـدان

به دست افشـاني اند و پـاي کـوبان 

بهار آمد گلا روزت خجسته

کهن آيين نوروزت خجسته

درون خـانه ي تـاجيـک و افغـان

چو اُزبک، ترکمن، بر پشت ايـران

بـه پـاسِ داده هـاي نيـکِ مـزدا

هـزاران خـوان نوروزي ست بر پا

بسي پير و جوان  بر لب شکـر خند

کنـارِ خـوان نـوروزنـد خـرسند

بهار آمد گلا روزت خجسته

کهن آيين نوروزت خجسته

 

هر روزتان نوروز

      نوروزتان پيروز

 

+ نوشته شده در دوشنبه 29 اسفند1384ساعت 19:11 توسط ایراندخت |

جشن اسفندگان، روز گراميداشت زمين بارور و بانوان

خدای بزرگ است اهورامزدا ، که این زمین را آفرید ، که آن آسمان را آفرید ، که انسان را آفرید ، که شادی را برای انسان آفرید..      مي ستاييم اين زمين را ، مي ستاييم آن آسمان ر ا ، مي ستاييم روانهاي جانوران سودمند را، مي ستاييم روانهاي مردان پيرو راستي را، مي ستاييم روانهاي زنان پيرو راستي را، در هر سرزميني كه زاده شده باشند، مردان و زناني كه براي پيروزي آيين راستي، كوشيده اند، مي كوشند و خواهند كوشيد...


در فرهنگ ایرانی همه روز های سال فرخنده است . همه روز های سال روز زن است . همه روز های سال روز مرد است . به دیگر سخن، همه روز های سال روز گرامیداشت فروزه های نیکوی انسانی است.
یکی از این جشن های فرخنده که نیاکان ما با شور و شوقی ویژه برپا می ساخته اند « سپندار جشن » یا « اسفندگان » بود. سپندار جشن یا جشن اسفندگان متعلق به فروزه پاک و جاوید « سپنتا آرمئیتی » یا « سپندارمز » یا « اسفند » می باشد . این جشن فرخنده در روز « اسفند » از ماه « اسفند » یا پنجمین روز از دوازدهمین ماه سال برگزار می شد. که امروزه بنا به دگرگونیهایی که در گاهشماری اوستایی صورت گرفته این جشن در 29 بهمن ماه برگزار می شود.
سپنتا آرمئیتی یکی از صفات یا فروزه های اهورامزداست و نماد ایمان ، فداکاری ، اندیشه رسا ، فروتنی ، بردباری ، وفاداری ، مهر و محبت و حامی زنان نیک و پارساست.
اسفندگان روز همه زنان ایرانی است . صرف نظر از این که بارور بشوند تا مادر بشوند یا بارور نشوند . پس اگر می بینیم که در فرهنگ ایرانی اصراری نیست تا این روز را « روز مادر » بنامند به این خاطر است که در فرهنگ ایرانی زن بودن یک ارزش است و بارور شدن و مادر بودن یک موهبت است و بس.
روزی است که نسخه اش را بیگانگان برای زن ایرانی ننوشته اند. ما باید بر خود ببالیم که هزاره ها پیش تر از ملل به اصطلاح متمدن امروزی نیاکانمان روزی را برای ارج نهادن به جایگاه زن در جامعه برگزیده اند.
امروز زنان ایرانی بر خود می بالند از این که در سرزمینی زندگی می کنند که شیر زنانی چون دغدو ، پوروچیستا ، روشنک ، پانته آ ، آرتمیس ، کاساندان ، پروشات ، ماندانا ، آتوسا ، شهرناز ، ارنواز ، فرانک ، سیندخت ، رودابه ، تهمینه ، گردآفرید ، فرنگیس ، منیژه ، بانو گشسب ، سمن ناز ، استر ، ویس ، کتایون ، همای ، پوراندخت ، آزرمیدخت ، گردویه ، شیرین ، خرمک ، رابعه قزداری ، زرین تاج ، قمر الملوک وزیری ، درة المعالی ، شهناز رشدیه ، سیمین بهبهانی ، سیمین دانشور ، پروین اعتصامی ، فروغ فرخزاد ، توران شهریاری ، پروانه اسکندری ، زیبا کاظمی و بسیاری دیگر از زنان نام آور و مبارز را در خود پرورانده است .
باشد که ادامه دهندگان راه آنها باشیم..

همازور سپندارمز امشاسپند مينوی مهر پاک و عشق مادری و دوستی جهان گستر و فروتنی و بردباری و سود رسانی و آبادانی زمين بر ايرانيان به ويژه بانوان دلسوز و فداکار اين سرزمين اهورايی خجسته باد..

+ نوشته شده در یکشنبه 30 بهمن1384ساعت 1:3 توسط ایراندخت |

آتش سده روشن شد

به خشنودی اهورامزدا

شب آمد برافروخت آتش چو کوه
              همان شاه در گرد او با گروه
یکی جشن کرد آن شب و باده خورد
              سده نام آن جشن فرخنده کرد
ز هوشنگ ماند این سده یادگار
              بسی باد چون او دگر شهریار
 

سرما بیداد می کند و اهریمن در راه است.. موبد موبدان با ردایی سراسر سپید و با لاله‌ای روشن در دست، شعله‌ای در خرمن می‌اندازد و در چشم برهم زدنی شعله های آتش، یورش به اهريمن را براي شكست سرما و تاريكي، آغاز می کنند.. مردمان هلهله می‌کنند و موبدان اوستا می‌خوانند. جوانان از فراز آتش می‌پرند و به پایکوبی می پردازند.. آخرین غبار زمستان کاهلانه از تنِ زمین رخت برمی‌بندد و « سده» برای زمین، مژده ی بهار و سرسبزی را به ارمغان می آورد. در خاوران، خورشید ترانه ی بدرود سر می‌دهد و مردمان تا سپید زمستانی دیگر، فصل‌ها را دوره می‌کنند..
جشن سده یا جشن پیدایش آتش، يكي از بزرگترين جشنهای باستانی ایرانیان است كه هر ساله روز دهم بهمن ماه و درست هنگام غروب آفتاب و آغاز تاريكي در شهر‌هاي مختلف كشور از سوي زرتشتيان بر‌گزار مي‌شود. تا قبل از چیرگی صفویان بر ایران، نه تنها میان مردم، که در دستگاه‌های پادشاهی نیز برگزار می‌شده است. در دوران کهن، این جشن متعلق به همه ی ایرانیان بوده اما شوربختانه امروزه تنها زرتشتیان آن را برگزار می‌کنند. 
سده واژه ‌ايست پهلوي؛ و آن صدمین روز از زمستان بزرگ (100 روز پس از نخستین روز آبان) است. هزاران سال پیش هوشنگ شاه در پی رویدادی آتش را کشف کرد.
فردوسی بزرگ در شاهنامه روایت پیدایی سده را مرتبط با پیدایش آتش دانسته و چنین آورده است: هوشنگ، پادشاه پیشدادی روزی در دامنه کوه ماری «سیه رنگ و تیره تن و تیزتاز» دید، سنگی برگرفت و به سوی مار انداخت، مار فرار کرد و آن سنگ بر سنگ کوه خورد، جرقه‌ای زد و آتش پدیدار شد..
ابوریحان نیز می‌نویسد: «... و جمعی برآنند که این روز، عید هوشنگ پیشدادی است که تاج عالم را به دست آورد... و دسته‌ای هم گفته‌اند در این روز جهنم از زمستان به دنیا بیرون می‌آید. از این رو آتش می‌افروزند تا شر آن برطرف گردد.» 
دكتر بوذرجمهر مهر، سده را صدمين روز زمستان می نامد و با اشاره به اوستا، انواع آتش را چنین بر می شمرد: « آتش نخست، آتش معمولى است. همان كه روزانه براى گرم كردن استفاده مى شود. آتش دوم، آتش آسمانى است كه به صورت صاعقه و رعد و برق نمايان است.. سومى، آتش زندگى انسان است. اگر ريشه اين آتش در وجود انسان نباشد، او و حيوان و نبات همه به مرگ كشيده مى شوند. آتش آخر، آتش عشق است. آتش روحى و قلبى و فكرى. اين آتش، عشق به خداوند، عشق به پدر و مادر، عشق به راستى و حقيقت، عشق به فرزند و بالاخره عشق به مردم و ميهن است.»
 ايرانيان نخستین مردمانی بودند كه ارزش كاربرد و فايده ی آتش را شناختند و آن را پاس داشتند و از آن روزگار بود که دیگر مردمان ارزش آتش در زندگانی را شناختند.  آتش سده، آتش مهر و محبت است و با هم بودن و تلاش و كوشش براي ايران. آتش، نماد راستى است و پليدى را به خود نمى گيرد..
شعله هاي  فروزان آن نشانه ی دينداري و اميدواري است. بالا رفتن شعله هاي آتش، سمبل ميل انسان به سوي پروردگار است و گرما و روشني بخشي آتش، سمبل فايده براي انسان.. در این شب ستاره ی گرما به زمین می‌آید..

و اینک، گوشه هایی از آتش نیایش را با آتشِ جانمان می خوانیم:
«ستايش پاك تو را باشد، اى آتش پاك گهر، اى بزرگترين بخشوده اهورامزدا، اى فروزه اى كه در خور ستايشى. مى ستايم تو را كه در خانه من افروخته اى. برابر تو مى ايستم براى نيايش با همه آيين هاى دين، به دستى بَرسَم، به ديگر دست چوبى خوشبوى خشك كه زبانه اش روشن و سوزشش بپراكند بوى خوش را و تو اى سزاوار ستايش، بهره مندى از درخشندگى آن به هنگام سوختن و بوى خوش آن.
اى ايزد بزرگ همواره ما را درياب، ببخشايش به ما آنچه را كه كاميارى دهد، آنچه را كه رستگارى دهد و بهروزى و بهزيستى آورد، بهره مند كن ما را از بهترين زمين ها كه در آن خانه هاى پر آسايش برپا داريم و درياب روان ما را كه آرامش داشته باشد و راه پاكِ پارسايى را بسپَريم. ستايش، نيايش، ارمغان نيك، ارمغان دلخواه، ارمغان دوست داشتنى، نياز به تو اى آفريده اهورامزدا. فروزان باش در اين خانه، فروزان باش تا ديرزمان تا رستاخيز بزرگ. به من رامش و روزى و زندگى بسيار با رسايى كامل و خوش زبانى و دين آگاهى و پس از آن خردى بزرگ و پاينده و پس از آن دليرى مردانه و استوار و هوشيارى و وظيفه شناسى و بيدارى و فرزندان برومند و زيرك و نگهبان كشور و... ارزانى دار. اى داناى بى همتا (اهورامزدا) به فرياد من برس. كسى كه سپاس دار است از روشنايى و نور بهره مند باشد.»

جشن سده بر شما ايرانيان نژاده فرخنده باد.


 

+ نوشته شده در دوشنبه 10 بهمن1384ساعت 20:9 توسط ایراندخت |

بهمن روزى براى حيوانات سودمند و انديشه هاى نيك

به خشنودی اهورامزدا

اينچنين مى ستاييم ... روان هاى چهارپايان را كه مايه ی زندگى ما هستند كه ما براى آنهاييم و آنها براى مايند. روان هاى جانوران سودمند دشتى را مى ستاييم..  آب هاى روان و مرغ پران را مى ستاييم ... همه جانوران آبى و زمينى و پرنده و رونده و چرنده را مى ستاييم. خواستار ستايشم روان جانوران آبزى، جانوران زمينى، پرندگان، جانوران دشتى و چرندگان را . (گاتها - هات ۳۹ ،  ۴۹ ، ۷۱) 

  دكتر فرهنگ مهر در كتاب « فلسفه زرتشت» به شش فروزه بزرگ اهورامزدا در گات ها اشاره مى كند كه به صورت گروهى« امشاسپنتا» نام دارد و فرشته هاى پاسداران محيط زيست و آدميان نام گرفته اند و هر يك پشتيبان يكى از عناصر و يا موجودات طبيعى و حامى چيزهاى متعلق به آدمى شده اند.
اولين فرشته « وهومن» يا بهمن، فرشته ی پاسدار حيوانات و نگهدارنده ی « سلامت انديشه» در آدمى است. بهمن به معنى انديشه نيك است و هماورد و دشمن او اكومن يا اكمن ديو، يعنى انديشه ی ناپاك است.  بهمن، راست كردارانِ پرهيزگار را به بهشت مى پذيرد. بهمن است كه زرتشت را به هنگام زادن نگهبانى مى كند و از آسيب ديوان رهايى مى بخشد. او پشتيبان حيوانات سودمند در جهان است و با ايشان نيز سروكار دارد.
چون بهمن پاسبانى چارپايان سودمند در دنیای جسمانى را به عهده دارد، در جشن بهمنگان يا بهمنجه از كشتار جانوران و خوردن گوشت آنان خوددارى مى شود. در اوستا كتاب مقدس زرتشتيان نشانه هاى زيادى در خصوص حيوانات و فلسفه خلقت آن بيان شده است. رعايت حقوق حيوانات تا قرن ها چنان در ميان مردم اين سرزمين ريشه دوانده بود كه جزيى جدانشدنى از فرهنگ ایرانی به حساب مى آمد و مردم در همه مراسم و آیين ها به نوعى پايبندى خود را به اين فرهنگ پيشتاز نشان مى دادند و در نهادينه شدن آن كوشا بودند و به هر بهانه و به هر مناسبت، در هر جشن و آیينى، مهر و وابستگی خود را به اين باورها بروز مى دادند.

ایرانیان، در روزهاى بهمن ، ماه ، گوش و رام از هر ماه، كه روزهاى « نَبُر» ناميده مى شوند، از كشتار و بريدن سر حيوانات و نيز مصرف گوشت آنها خوددارى مى كردند؛ با اين حال روز بهمن از جايگاه برجسته ترى برخوردار بود. در بهمن روز از ماه بهمن، ايرانيان بيش از هر روز ديگر به رعايت حقوق حيوانات و عدم كشتار آنها توجه نشان داده و به جای گوشت، مراسم پختن آش و مصرف غذاهاى گياهى همچون نان و پنير و سبزى، نوشيدن شير و شربت هاى گياهى بسيار رايج و معمول بوده و در خانه بزرگان و بسيارى از خانواده ها ديگ آشى آماده و جشنی برپا بوده است.

يكى ديگر از مراسم اين روز پوشيدن لباس سفيد بود. پوشندگان لباس سفيد در حقيقت با اين عمل نمادین بيزارى خود را از هرگونه ناپاكى و پليدى، خونريزى، كشتار و آزار حيوانات نشان داده و با دسته هاى گل سفيد به ديدار يكديگر مى رفتند.  نشان ويژه ی اين روز « خروس» بود چون باور داشتند كه از ميان حيوانات اين خروس است كه همانند سروش با بانگ هوشيارى دهنده و بيداركننده ی خود نويدبخش روزى روشن، با انديشه اى روشن و سپيد بوده و آنان را به سپيدى، روشنى و پاكى در انديشه و کردار و بيزارى از خونريزى و كشتار حيوانات و پايمال نكردن حقوق آنها فرامى خواند.

 ايرانيان زرتشتى در ميان ملل مختلف از پيشگامان و بنيانگذاران قوانين و دستورات مربوط به حقوق حيوانات حتى گياهان بوده اند و برخلاف آنچه كه تاريخ نگاران و نظريه پردازان غربى و حتى گاه خودى در ترويج آن مى كوشند، ايرانيان قرن ها زودتر از آنها در اين قوانين و دستورات ريشه دار به مسائل مربوط به حيوانات و محيط زيست آنها توجه كرده و همه ويژگى ها و حقوق آنها را به رسميت شناخته اند.

با توجه به پيشينه تاريخى اين روز انجمن حمايت از حيوانات ايران، روز ۲۶ دى ماه را به عنوان روز حمايت از حيوانات اعلام كرده و از سال ۷۹ چند بار پيشنهاد ثبت اين روز به عنوان روز حمايت از حيوانات در تقويم رسمى كشور را به شوراى فرهنگ عمومى ارائه داده، اما هیچ گاه به آن ترتيب اثر داده نشده است. با اين حال حاميان حيوانات در اين روز خود گردهم جمع مى شوند و برنامه هاى خاصى را در جهت حمايت از حقوق حيوانات به اجرا مى گذارند.

 

بهمنگان بر شما ايرانيان نژاده فرخنده باد .

+ نوشته شده در دوشنبه 26 دی1384ساعت 14:58 توسط ایراندخت |

برای درگذشت پیام آور نیکیها

  به خشنودی اهورامزدا

 

    گفتـا کـه:

       راستـی هسـت

             و

                دروغ هـم

   امـا

        تـو بـرگـزين

         شـاهيـن راستـی را

              از  نـا کـس دروغ

   گـرچـه

      درون بـاغ تـو

           ايـن هـر دو سـاکنـان.

 

اندوهی به سنگینی البرز بر دلم نشسته؛ می خواهم همچون دیگر شبهای دلتنگی با کاغذی سپید قسمتش کنم، اما گویا چشمه ی اندیشه ام نیز خشکیده ..  بی اختیار به سیمایش خیره می شوم؛ آرامش اهورایی چهره اش مرا در خود فرو می برد؛ دمی چشمانم را می بندم و این پیام را می شنوم که می گوید:

« به کدام زمین روی آورم؟ به کجا بروم؟ مرا از خویشاوندان و دوستان دور می دارند. نه از مردم ِ آبادی ای که من با آنانم خوشی می بینم و نه از شهریاران ِ دروغکار. پس چگونه می توانم تو را، ای خدای دانا، خشنود سازم؟ می دانم ای خدای دانا که ناتوانم؛ داراییم اندک است و یارانم کم. به تو روی می کنم؛ خدایا نگاهی.. من آن مهربانی را می خواهم که دلداری به دلداده ی خود می کند. مرا به راستی و سرمایه ی منش ِ نیک راه بنما. »

دلم می لرزد.. چشمانم را می گشایم و به دیدگان اشوزرتشت می نگرم.. نگاهش چه اندوهگین است! گویا رنجیده و دل نگران است؛ نگران مردمان ایران ویچ. آخر گفته بود :

همواره در جهان راه راستی را برگزینید؛ خرد خود را بیدار کنید و خود را از بندگی و پیروی کورکورانه رها سازید. بنیاد خانه و آبادی و شهر و کشور و همبستگی جهانی را استوار کنید؛ جنگ افزار را فرو نهید؛ دیگران را دربند نکشید؛ دروغ و آز را کنار گذاشته و به راستی روی آورید؛ جانوران را قربانی نکنید؛ بنیان هستی را بر هم نزنید؛ خدای دانا و هستی بخش را بستایید و...

با واگویه ی گفته هایش در اندیشه فرو می روم. پیام او تا همیشه در گیتی جاودانه است و فروغ مهرش در دلها؛ لیک، بر ما چه رفته است؟! با میهنمان چه کرده ایم؟!

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 5 دی1384ساعت 2:32 توسط ایراندخت |

به خشنودی اهورامزدا

 

مهررخشا نکوترين چهر است

شب يلدا تولد مهر است

لفظ يلدا اگرچه سريانيست

شب مهرآفرين ايرانيست

 

شب مشکین فام (یلدا) هزاران گویه و واگویه دارد! یکی از آن هزاران را گفتن هم غنیمتی ست در این روزگارِ خودفراموشی و دیگردوستی!

شب چله.. شبِ بازار داغ قصه گویی و شاهنامه خوانی و فال حافظ.. شبی که به بلندای زلف معشوقه است.. شبی که برای دلسوختگان یک قرن میگذرد.. شبی که میتوان یک دیوان غزل با بیت های سوخته گفت!.. شب زنده داری ها و یادواره هایی که ما را به گذشته و نیاکانمان پیوند می دهند.

امشب اهریمن تمام نیروی خود را به کار می برد تا توانش را به رخ همگان بکشد؛ امشب اهریمن همه ی کوشش خود را برای به تیرگی و پلیدی کشاندن سرزمینمان به کار می برد.. اما سرانجام شب و تاریکی به پایان می رسد؛ روشنی بر تیرگی و مهر بر اهریمن چیره می شود و "خرم روز" (نخستین روز دیماه) برآمدن دوباره ی خورشید و روشنایی را بر همگان مژده می دهد؛ مژده برای روزهایی بلندتر و روشنتر.

امشب، شبِ آغاز آفرینش است؛ سرور زایش میترای آریاییست؛ او که ریشه در تاریخ جهان دارد.. صخره ای آبستن می شود و میترا از دل آن صخره زاده می شود؛ با خورشید پیمان می بندد و از طوفانی که جهان را به نابودی می کشاند، جلوگیری می کند و به جانوران و گیاهان، زندگی نوین می بخشد.. امشب میترا با پوشش سرخ خود از راه می رسد و اهریمن سیاهی را نابود می کند.

از جشن های شبانه ی ایرانیان تنها جشنی که به گونه ای سراسری برجای مانده، جشن شب چله است. ديگر جشن های شبانه کم و بیش از ميان رفته اند. جشن شب چله از آيين میتراییسم نیاکانمان برجای مانده؛ آيين ستایش مهر، ستایش نور. آيينی که پس از راهيابی به اروپا، در سنت ترسایی، شب تولد عيسی شد؛ بابا نوئل شد و به میان مردم رفت؛ ستاره شد و بر تارک  درخت کاج نشست..

باری؛ هزاران سال است که یلدا مهمان خانه های ماست. امشب ایرانیان در کنار یکدیگر و در کنار آتش مقدس، پیروزی نیکی بر بدی، داد بر ستم و روشنی بر تیرگی را به شادی می نشینند.

اندوهتان به کوتاهی امروز باد و شادیتان به بلندای امشب!

 

و اینک با هم گوشه هایی از مهر نیایش را می خوانیم:

«می ستاييم مهر را که آفريده اهورامزداست؛

برای خشنودی اهورامزدا می ستاييم او را با بهترين نمازها و ستايش بلند آوازگی و پيروزی باشد برای مهر ايزد ايزدی که مينوی است و داور روز پسين که بسيار شنوا و بيناست.

می ستايم مهر ايزد را و درود و ستايش می کنم ايزدی را که دارنده دشتهای فراخ است که چراگاههای سبزگون و گسترده اش بر گاهواره زمين آرامش بخش است و آسايش دهنده. ستايش پيشکش آن ايزدی که نگاهبان راست ترين گفتار است که نيکويی هايش از شمار فزون است. پيکرش برازنده و بلند استوار و بسيار تيز بين است که هميشه بيدار و بی خواب است. که چون نگينی زرين پيرامون کشور را فرا گرفته. که نگهبان پيمانهاست. که هماره همه جا هست؛ در درون کشور و بيرون کشور و فراز و فرود آن.

می ستايم مهر ايزد را و آن اهورای بزرگ بی همتا آفريننده آنرا می ستايم با آيين دين با شاخه های سبز برسم ـ ماه را و آن خورشيد را ستارگان را و مهر را که سرور همه کشورهاست. می ستاييم با همه جان آن ايزدی را که شکوهمند است؛ می ستايمش با آيين دين آن ايزدی را که دارنده دشتهای رسته فراخ است. که آسايش بخش و نگاهبان سرزمين ايران است.

می ستاييم مهر ايزد خوش پيکر نيرومند را که هيچ گاه به دام فريب پای نمی افکند. می ستايمش که ره آورد ما می سازد آن بهترين بخشش اهورايی را: آزادی و بهروزی و رهايی در داوری و تندرستی و پيروزی و پاکی و پارسايی. می ستايم آن ايزد فرازين پايگاه گرفته را با همه جان و نيرو. می ستايم آن نيرومند ترين و سود رسان ترين ايزد را با آيين های دين با سرودهای دل انگيز از جان خاسته که با بهترين گفتارهای آيينی به هم آميخته اين همه را برای ايزد مهر که دارنده دشت های فراخ است.و مزدا اهوراست که همه آگاهی از کردارهای راستين ستايشگرانه مردم دارد ـ و پاداش اهورايی از آن زنان و مردانی است که نگاهداری آيين دين شان و ستايش آنان برای مهر ايزد به راستی و درستی باشد.»

 

پاينده ايران- جاويد آيين بهی

 

با سپاس فراوان از کيوان گرامی برای مهر و ياری بی دريغش

+ نوشته شده در چهارشنبه 30 آذر1384ساعت 2:7 توسط ایراندخت |

چنین گفت زرتشت
 

اي انسان، بهوش باش
که نيم شبِ ژرف چه مي گويد؟
ديري خفته بودم.خفته بودم.
در خوابي سنگين.
اينک از چنين خوابي ژرف بيدار خواهم شد.
جهان حقا که ژرف است.
ژرفتر از باورِ روز.
اندوه هايش نيز عميق اند.
اما شادماني ژرفتر از اندوه است.
رنج مي گويد. برو. بگذر.
اما سُروري نيست که جاودانگي نخواهد.
جاودانگيِ ژرف را، جاودانگي بسيار ژرف را !

***
فریدریش نیچه
چنین گفت زرتشت

+ نوشته شده در یکشنبه 1 آبان1384ساعت 22:52 توسط ایراندخت |

اسطوره های ملی ایران زمین

درود بر همه ايرانيان نيک سرشت . با اندوه بدليل تهمت ها و افترا ها و مخدوش کردن شخصيتهاي اصيل ايراني توسط عده اي نا ايراني و عرب زده در سطح جامعه بر آن شدم تا ليستي از شخصيتهاي تاريخ کهن ايران زمين را براي فرزندان کشورم که شايد ندانند بياورم تا بلکه با دقيقه اي فکر کردن از اصالت خويش آگاه شوند و بدانند که ايران گهواره تمدن است . گفتني است اين ليست تنها قسمتي از اسطوره هاي ملي ما هستند و گسترده بودن تاريخ کشورمان بنده حقير را از نوشتن تمامي افراد بزرگ ايران زمين باز داشته است . ايرانيان نه تنها نيازي به شخصيتهاي عربي ندارند بلکه دهها شخصيت بالاتر از آنان در هزاران سال پيش داشته اند و اگر عده اي از دوستان بگويند ما دين اعراب را پذيرفتيم - اين قضيه هيچ ارتباطي ندارد که ما شخصيتها و اسطوره هاي ملي خود را کنار بگذاريم و به سراغ اعراب و اسطوره هاي آنان برويم . دين بحثي جدا و کاملا شخصي است . که اين قضيه نبايد تاثيري در تاريخ و فرهنک و اصالت ما بگذارد . بر طبق اولين اعلاميه حقوق بشر توسط کورش کبير شاهنشاه بزرگ هر انساني آزاد است که هر ديني را که مايل است بپذيرد و ما همچنان به خود ميباليم که نواده آن بزرگوار هستيم .

آذرپادمهراسپندان :موبدان موبد و دانشمند بزرگ زمان ساسانی که در تدوین و جمع اوری نسک مختلف اوستا کوشش بسیار کرد و امروز از او پندنامه و اندرزنامه های اخلاقی بزرگی بجای مانده.
آذرفرنبغ فرخزادان : هیربد زرتشتی و دانشمند و حکیم بزرگی که گرد اورنده و نویسنده کتاب بزرگ دینکرد در زمان مامون عباسی بوده این کتاب مشتمل بر بسیاری از دانش نامه های مزدیسنا است که میرفت پس از حمله تازیان به فراموشی سپرده شود.

آذربرزين : پسر فرامرز که با بهمن پسر اسفنديار جنگيد که يکي از پهلوانان ايراني ميباشد و آتشکده اي هم به همين نام وجود دارد

 
آذر کيوان : حکيمي و عالمي ايراني از سرزمين فارس که در قرن يازدهم هجري حيات داشته است .
آرش : ملقب به کمانگير . پهلوان ايراني در عهد منوچهر شاه که در تير اندازي سر آمد زمان خود بوده است که در جنگ ميان منوچهر و افراسياب قرار بر پرتاب کردن تيري ميگذارند تا مرز ميان ايران و توران را تعين کند آرش از طربستان تيري پرتاب کرد که در مرو فرود آمد و بعد از آن جانش را در راه ايران زمين فدا نمود .

 
آريه : سردار معروف و بزرگ ايراني که به حمايت از پادشاهي کورش صغير برخواست .
آيين گشسب : سردار بزرگ ايران که در زمان هرمز چهارم فرماندهي لشگر ايران را بر عهده داشت
ابولولو : يا همان فيروز نهاوندي . پس از يورش تازيان به ايران به سرکردگي عمربن خطاب- فيروز نهاوندي و تعداد بيشماري از ايرانيان به غلامي اعراب در آمدند . فيروز غلام مغيره بن شعبه شد و با زيرکي و در جهت انتقام خون نياکانمان عمربن خطاب خليفه دوم را با ضربه هاي کارد کشت و اين جنايتکار تازي را از صحنه روزگار محو کرد .


ابومسلم خراساني : عبدالرحمن بن مسلم خراساني يکي از دليران و آزاديخواهان ايران که در سال 129 هجري در مرو و بر ضد مروان بن حمار خليفه اموي قيام نمود و در صدد بر آمد که نهضتي ايراني و بدور از فرهنگ تازيان در ايران بر پا کند که به همين دليل نامش جاويد گشت .

 
آريوبرزن : سردار بزرگ ايران که با شهامتي در خور ستايش و ماندگار لشگر ايران را تا آخرين لحظه در برابر ارتش اسکندر نگهداشت و مقاومت نمود و جان سپرد و حماسه اي در تاريخ ايران از خود بر جا گذاشت .
استاذسيس : سردار دلير ايران که در نواحي هرات و بادغيس و سيستان بر ضد منصور خليفه ستمگر عباسي قيام کرد و عاقبت به فرمان منصور در بغداد به دار آويخته شد و يکي از سمبلهاي عرب ستيزي را در ايران به جاي گذاشت و درس وطن پرستي در برابر يورش بيگانگان براي جوانان به جاي گذاشت .
اشک : بنيانگذار سلسله شاهنشاهي اشکانيان که دست حکومت سلکوکيان ( يوناينان ) را که حدود 100 بر کشور ما تسلط پيدا کرده بودند و کشور ما را اشغال نموده بودند کوتاه کرد و حکومتي برخواسته از فرهنگ ايراني بر پا کرد .

 
انوشيروان : ملقب به نوشيروان دادگر . پادشاه معروف ساساني که با بنيان گذاشتن قوانين حکومتي و دادگستري خود نامش را در تاريخ ايران به ثبت رساند .

 
بابک خرمدين : سردار دلير و پيشواي نهضت خرمدينيان يا سرخپوشان که بر ضد حکومت عرب قيام کرد و 22 سال دست يورش گران عرب را از کشور ما کوتاه کرد و مبدل به سمبلي از مقاومت ايرانيان در برابر حمله بيگانگان به کشور شد . که در نهايت وحشيگري به دست معتصم تکه تکه شد ولي نامش هميشه جاويد گشت .

 
برزمهر : پهلوان و دلير مرد ايران در زمان پادشاهي بهرام گور

 
برزويه : طبيب و انديشمند مخصوص انوشيروان عادل که کتاب کليله و دمنه را از هند به ايران آورد و به زبان پهلوي ترجمه کرد .

 
بلاش : يکي از پادشاهان اشکاني که به اشک بيست و دوم معروف بود و در سالهاي 51 تا 77 ميلادي پادشاهي ايران را بر عهده داشت و خدمتي بزرگ به ايران زمين نمود . زيرا کتاب ارزشمند ايرانيان ( اوستا ) که در زمان حمله اسکندر به ايران از ميان رفته بود با تلاش و همت او دوباره گردآوري شد .
بوذرجمهر(بزرگمهر) : معروف ترين و انديشمند ترين وزير دربار انوشيروان دادگر که گفتگوي هاي خرد ورزانه او در تاريخ ايران ثبت گشته است .

 
بهرام چوبين : سردار دلير ايران که در زمان پادشاهي هرمز چهارم ايران را از حمله وحشيانه ترک ها نجات داد و با لشگر کشي و حمله به آنان ارتش آنان را شکست داد . که بعدها در جنگ با روميان شکست خورد .

 
پيروزان : يکي از سرداران ايراني در زمان يزدگرد سوم . که در جنگهاي ايرانيان با اعراب رشادتهاي از خود بر جاي گذاشت .

 
تنسر : پيشواي بزرگ ديني (زرتشتي) ايرانيان در زمان پادشاهي اردشير بابکان عنوان هيربدان هيربد را داشته است که گامهاي بزرگ در راه دين بهي برداشته است .

 
جمشيد : پسر طهمورث - چهارمين پادشاه پيشدادي . که جشن نوروز را بنيان نهاد و رسوم و آيين هايي شادي براي ايرانيان بر جا گذاشت که او را جم يا جمشاسب هم گفته اند .
جاماسب حکیم : مردي دانا و خردمند که گفته اند داماد زرتشت اسپيتمان بوده و نيز وزير گشتاسب شاه وکتابی بنام جاماساپ نامه از او بجای مانده .

 
حلاج : حسن ابن منصور حلاج . از عرفاي مشهور قرن سوم هجري که با گفتن عقايد مخالف خود عليه اعراب به شهرت رسيد . او را صاحب کشف و کرامت دانسته اند و چون در زمان المقتدر خليفه عباسي خلاف موازين و عقايد اسلاميان افراطي آن زمان سخن گفته بود به اصرار فقهاي بغداد او را دستگير و مدت هشت سال در زندان سر کرد و سپس وي را از زندان در آوردند و بعد از زدن هزار ضربه شلاق به وي هر دو دست وي را قطع کردند و سپس هر دو پاي وي را بريدند و بعد جسدش را سوزاند واين وحشيگريهاي اعراب که به نام اسلام کردند هزاران بار در تاريخ ما به ثبت رسيده است .
خسرو پرويز : يکي از پادشاهان با شکوه و جلال - تاريخ ايران که در ساخت کاخ تيسوفن و مدائن نقش بزرگي ايفا نمود که اين کاخ بعدها به کاخ سفيد ايرانيان ملقب گشت و يکي از زيبايي هاي تاريخ ( از نظر هنر پارسي و آرکهاي بکار رفته شده در آن ) شمرده ميشود . خسرو پرويز سازنده حماسه بزرگ خسرو و شيرين نيز بود که عشق جاودانه اش به شيرين براي هميشه در تاريخ به ثبت رسيد . که با اندوه بعدها از فره ايزدي دور ميگردد و از آن مقام و ابهت خود ميکاهد .


خشيارشا : فرزند داريوش کبير . او يکي ديگر از جانشيانان بر حق پادشاهي هخمانشيان بود که وي را فاتح سرزمين هاي يونان ميداند . او يونان را که شامل 20 کشور بود به کلي تصرف کرد . دليل لشگر کشي وي عدول کردن يونانيان از قوانين آن روزگار بود زيرا ليدي که جزوي از ايران بود توسط يونان به آتش کشيده شده بود و خشيارشا در صدد بر آمد اين کار زشت را که در آن زمان نزد پارسيان گناه محسوب ميشده است جبران نمايد که موفق نيز شد .

داريوش کبير : در سال 521 بر تخت پادشاهي ايران زمين جلوس کرد و بزرگترين و شکوهمند ترين پادشاهي تاريخ را از خود به جاي گذاشت . او پيرو دين بهي و مزديسنا زرتشت بود و همواره منش و بزرگي کورش را دنبال ميکرد . او ساخت کاخ پرسپوليس را آغاز نمود و بعد از سه سال بررسي و ساختن ماکت از کاخ پرسپوليس با کمک مهندسي مصري که بعدها به موزه هنر تمام کشورها شناخته شد بناي اين کاخ جاودانه را گذاشت و بيش از نمي از آن را در زمان خود ساخت و ادامه ان توسط جانشينش خشيارشا تکميل و بعد از وي فرزند او . داریوش بزرگ کانالی در 2500 سال پیش ساخت که بعدها به کانال سوئز معروف گردید . طول این کانال دریایی به بیش از 161 کیلیومتر میرسیده است و از عرض آن دو کشتی به راحتی عبور میکردند . داریوش بزرگ خطی جدید برای ایرانیان بوجود آورد که بعدها از خطوط رایج دنیا شد . داریوش بزرگ ایران را به بزرگ ترین کشور جهان مبدل کرد ( بیش از 28 کشور ) . داریوش بزرگ آموزش رایگان را برای قشر عوام کشور به صورت اجباری در آورد و طرح سواد آموزی را اجباری نمود . و هزارات اقدام دیگر .

رابعه : نخستين زن ايراني که پس از حمله وحشيانه اعراب به ايران و تسلط کامل به کشورمان به زبان پارسي اصيل شروع به سرودن شعر کرد . زمانش را برابر با رودکي گفته اند . گفته شده است که حارث برادر رابعه غلامي خوبرو به نام بکتاش داشت که بعدها رابعه عاشق بکتاش ميشود که در اثر اين عشق حارث فرمان ميدهد که رابعه را به حمام ببرند و رگهايش را بزنند و بعد از آن درب حمام را گل بگيرند که بعد از آن رابعه با خون خود شعرهايش را بر ديوار حمام نوشت و به ناکامي از جهان بدرود گفت .
رستم : ملقب به تهمتن . پهلوان بزرگ ايران . فرزند زال و رودابه . نواده سام و مهراب کابلي که در عهد کيقباد و کيکاوس و کيخسرو با تورانيان جنگيد و از خود دلاوري ها و رشادتهاي شگفت انگيز بر جاي گذاشت .

 
رستم فرخزاد : سردار کبير ايران که در جنگ با اعراب کشته شد . او سپهسالار بزرگ ارتش ايران در زمان پادشاهي يزدگرد سوم بود که حماسه اي در جنگ قادسيه بوجود آورد که تاريخ نياکانمان را زيبا تر از هميشه ساخت .

 
آشوزرتشت اسپيتمان :پیامبر اهورائی ایران زمین و نخستين پيام آور صلح و خرد و انديشه جهان که تاريخ زيستن او را از حدود قرن هفتم قبل از ميلاد تا 1735 قبل از ميلاد تخمين زده اند که هنوز هيچ تاريخ شناسي نتواسته است از زمان او آگاهي پيدا کند . او ايرانيان را به پرستش خدا يگانه دعوت کرد . نام پدرش پورشسب و نام مادرش دغدو . که گفته اند يکي از دلايل بوجود آمدن بزرگترين امپراتوري تاريخ در زمان شاهنشاهي هخامنشيان گرويدند پادشاهان آن زمان به دين زرتشتي بوده است .
سعدي : يکي از بزرگترين شعرا و فصحاء و سخن سرايان ايران و جهان . که زبان پارسي را پس از ترک تازي هاي مغول دوباره زنده و جاودانه کرد . او سبکي نوين بوجود آورد که هنوز هم سرمشق نويسندگان فارسي زبان است گلستان و بوستان او يکي از شاهکارهاي ادبي ايران است که در نهايت در سال 691 هجري در شيراز فوت ميکند .

 
سنباد : يکي ديگر از قيام کنندگان بر عليه حکوتهاي غارتگر اعراب در ايران که به جان و مال و ناموس ايرانيان تجاوز ميکردند . او اهل نيشابور بود و پس از اينکه منصور خليفه عباسي - ابومسلم خراساني را کشت وي در نيشابور به خونخواهي از ابومسلم که فردي ايراني و وطن پرست بود برخواست و قيام کرد که در نهايت با شصت هزار نفر از يارانش توسط اعراب بيابانگرد و کشتارگرکشته شد .
سورنا : او نه تنها يکي از بزرگترين سردار ايران محسوب ميشود بلکه در زمان پادشاهي اشکانيان بزگترين سردار تاريخ جهان نيز نام گرفته بود . او سپهسالار ارتش ايران بود که در سال 53 قبل از ميلاد کراسوس سردار مشهور روم را با سپاهيان بيشمارش شکست داد و تاريخ ايران زمين را دگرگون نمود .
سياوش : يکي از اسطوره هاي ملي ايرانيان . که زمان هاي مديدي سوگ سياوش را هر ساله گرامي ميداشتند . پسر کيکاوس و پدر کيخسرو . سودابه زن کيکاوس عاشق او شد که سياوش از او امتناع ورزيد . سودابه به همين جهت اورا نزد پدر متهم ساخت و سياوش بتوران نزد افراسياب رفت و دختر وي را به زني گرفت . گرسيو برادر افراسياب به سياوش حسد برد و افراسياب را وادار به کشتن او کرد . که کشته شدن سياوش باعث جنگهاي طولاني و غضب ناکي ميان ايرانيان و تورانيان گشت .
شاپور ذوالاکتاف : شاپور دوم پادشاه مقتدر ساساني که پس از خلع آذر نرسي بر تخت پادشاهي ايران جلوس کرد و هفتاد سال پادشاهي کرد . او يکي ديگر از پادشاهان بزرگ ايران است که چندين بار از حمله اعراب به ايران جلوگيري کرد و با انديشه نيک سرزمين آريايي ما را از هجموم بيگانگان محفوظ داشت . او را به اين جهت ذوالاکتاف ميخوانند که داراي شانه هاي پهن و بزرگ بود . در بعضي از کتب تاريخي گفته است به دليل آنکه پس از اسير کردن مهاجمين ( اعراب ) از کتف آنان طنابي عبور ميداده و همه را به طناب ميکشيده ذوالاکتاف ناميده شده ولي اين باور با ابهت و منش نياکان ما در تضاد است .
شاهين : يکي از بزرگ سرداران و سپهسالاران ايران در زمام پادشاهي خسرو پرويز ساساني .
شيدرنگ : پزشک و فيلسوف ايراني در عهد ضحاک که پزشکي را يکي از مشاغل واجب الوجوب ميدانسته .

 
عمر خيام : فيلسوف - منجم - رياضيدان و انديشمند ايران زمين . که نه تنها ايران را دگرگون نمود بلکه تاثيري ژرف در جهان از خود برجاي گذاشت . هم اکنون تنديس اين بزرگ مرد در دانشگاه فلورنس ايتاليا نصب است و فلسفه و خصوصيات او تدريس ميشود . او در زمان جلال الدين ملکشاه سلجوقي زيست کرد و از قوانين اعراب بيابانگرد که سايه در کشورمتمدن ما گسترانيده بود به تنگ آمده بود و رباعيات بسياري در شکايت از آنان به روشني گفت .

 
فردوسي : حکيم فرزانه ابوالقاسم حسن ابن اسحق . شاعر نامي ايران که ايران را پس از 200 سال از دست زبان اعراب نجات داد و دوباره زبان پارسي را به کشور هديه کرد . او در سال 329 در قريه باژ از توابع طوس پا به حيات گذاشت و مدت 35 سال از عمر خود صرف جمع آوري تاريخ ايران به صورت نظم و شعر کرد که منبع گردآوري او از کتاب خداي نامه شاهنشاهي ساسانيان بود . اما حاکم وقت سلطان محمود غزنوي رنج او را ضايع کرد و او را آزرده و رنجيده خاطر نمود . او بزرگترين شاهکار ادبي جهان را بوجود آورد که هم اکنون کشورهاي مختلفي يادواره او را گرامي ميدارند و او در نهايت اندوه در سال 411 هجري در طوس درگذشت . که بدليل سروده هاي جنجالي او عليه اعراب و نکوهش چنيدن باره آنان - مسلمانان بر جشدش نماز نگذاشتند و وي را در گورستان مسلمان خاک نکردند ولي او در تاريخ جاويد ماند

کاوه آهنگر : آهنگري که چرم پاره خود را بر سر نيزه زد و ضحاک تازي را از تخت پادشاهي ايران به زير افکند و بعدها چرم وي به درفش ملي کاوياني مبدل گشت . کاوه با ياري مردم ضحاک تازي را در کوهها حبس کرد و فريدون را به سمت پادشاه ايران نشاند .

کمبوجيه : کامبوزيا يا کامبيز . فرزند کورش کبير . او با اقتداري ستودني و باور نکردني در سال 525 قبل از ميلاد سرزمين هاي مصر را بديلي عمل نکوهيده مصريان در برابر ايرانيان ( تعداي از ايرانيان را در مصر کشتند و به تمسخر پرداختند ) فتح کرد و کل مصر به زير چتر پادشاهي ايران در آورد . او پيرو مزديسنا زرتشت بود و همواره دين بهي را دنبا ميکرد . وي در راه بازگشت خبر دار شد که فردي به نام برديه يا گئومات ادعاي پادشاهي ايران نموده است و به نام برادر او کل پادشاهي را از آن خود کرده و دست به جنايات و کشتار مردم ايران زده . که در نهايت از اندوه اين کار نکوهيده او جان داد .
کورش کبير : يکي از بزرگترين پادشاه تاريخ ايران و جهان که بدليل اخلاق و منش و کردار نيک نامش در تاريخ به ثبت رسيد . او اولين اعلاميه حقوق بشر و آزادي انسانها را در جهان صادر کرد . او نيز پيرو دين بهي زرتشت بود . که همواره تاريخ از او به عنوان يکي از نوابغ بشريت نام ميبرد . او پادشاه ماد را شکست داد . پادشاه ليدي را نيز مغلوب ساخت و بابل را که يکي از بزرگترين مراکز جهان آن روزگار بود به کلي فتح کرد و پس از ورود به بابل به احترام به خداي مردوک آنان تاجگذاري نمود تا حسن نيت خويش را به ملت مغلوب به اثبات برساند به صورتي که آنان وي را فرستاده خدا ميناميدند. پس از آن بناي بزرگترين شاهنشاهي و امپراتوري تاريخ را بنا نهاد که در نهايت در سال 528 قبل از ميلاد در جنگ با سکاهاي خونريز کشته شد . هم اکنون تنديس اين بزرگ مرد در سيدني استراليا و يکي از پارکهاي بزرگ ايالات متحده و سازمان ملل متحد از طلاي خالص نصب ميباشد و اعلاميه او در سازمان ملل نقش سمبل آزادي و دموکراسي را براي نخستين بار در جهان ايفا ميکند .

کيخسرو : سومين پادشاه مقتدر کياني به خونخواهي کشتن سياوش برخواست و مدتهاي زيادي با تورانيان جنگيد و در نهايت آنان را مغلوب ساخت و افراسياب را به دليل کشتن سياوش که نه تنها پدر وي بود بلکه يکي از قهرمانان نامي ايران بود کشت . پدرش سياوش و مادرش فرنگيس بود .
کيومرث : نخستين پادشاه و بنيانگذار سلسله پيشدادي در هزاران سال پيش . نام وي در اوستا گيومرتا آمده است و ذکر شده است که زرتشتيان او را نخستين انسان ميدانند . در زمان او مردم در غارها و کوهها بودند و بدن خود را با پوست حيوانات مي پوشاندند .

 
گشتاسب : پنجمين پادشاه از سلسله کياني . پسر لهراسب و پدر اسفتديار روئين تن . گفته شده که زرتشت در زمان وي ظهور نموده است و گشتاسب شاه اولين کسي است که به زرتشت گرويده است و از مبلغان اصلي دين بهي ميبشاد که در گسترش آن نقش مهمي ايفا کرده است .
مازيار : يکي ديگر از قيام کنندگان بر عليه حکومت اعراب در ايران . وي در طبرستان بنايي عظيم ساخت و در جهت بازگرداندن عظمت ايران به قبل از يورش تازيان تلاش کرد . وي در زمان معتصم عباسي قيام خود را آغاز کرد و در صدد بر آمد همگام با بابک خرميدن دين بهي زرتشت را رواج دهند که در نهايت با جنگهاي معتصم دستگير و در بغداد کشته شد . او نيز يکي ديگر از تنديس هاي ملي گرايي ايرانيان در برابر تهاجم ديگر کشورها است .


مرداويج : پسر زيار . سردار بزرگ ايراني که او نيز در جهت متلاشي کردن حکومت اعراب در ايران کوشيد و جان داد . وي فرمانده لشگر اسفار پسر شيرويه عامل نصر بن احمد ساساني بود . طبرستان را براي اسفار فتح کرد . پس از کشته شدن اسفار- مرداويج قزوين و همدان و اصفهان و اهواز را گرفت و لشگر المقتدر خليفه جنايتکار عباسي را شکست داد . وي در کمال تاسف در حمام اصفهان به دست غلامان ترک کشته شد .


مهران : يکي ديگر از سرداران بزرگ ايران . وي از سپهسالاران ارتش ايران ( يزدگرد ساساني ) بود و با اعراب بيابانگرد جنگيد و ابوعبيده سردار مشهور عرب را به قتل رسانيد .

 
نادر شاه : وي يکي از بزرگترين پادشاهان بعد از اسلام و نوابغ زمان خود بود . زماني که افغانها و روسها و عثماني ها از اطراف به ايران هجوم آورده بودند و در جهت متلاشي کردن ايران حمله کرده بودند نادر برخواست و مملکتي را که در نهايت هرج و مرج بود همصدا کرد و لشگر بزرگي آماده کرد و نزد شاه طهماسب رفت و به عنوان فرمانده ارتش ايران به آنان حمله کرد . فتنه ها را خواباند . افغانها را بيرون کرد . عثماني ها و روسها را شکست داد و در سال 1148 هجري بعد از خلع شدن شاه طهماسب بر مسند پادشاهي ايران جلوس کرد . بعد از آن هندوستان را به طور کامل فتح کرد و غنائم بسياري از آنجا به ايران آورد . وي در نهايت تاسف در 1160 هجري توسط چند تن از سران قزلباش در اطراف قوچان کشته شد ولي نامش جاودانه در ايران ماند .


نظامي گنجوي : حکيم ابومحمد الياس بن زکي بن موئد . در سال 535 در شهر گنجه متولد شد وي يکي از بزرگترين شاعران ايران زمين است که به گفته پارسي شناسان بعد از فردوسي او قراردارد . وي حماسه خسرو پرويز پادشاه ايران را با شيرين به شاهکاري ادبي تبديل کرد . مخزن الاسرار - منظومه ليلي و مجنون - هفت پيکر - و اسکندر نامه از ديگر شاهکار هاي او است .
يعقوب ليث : يکي ديگر از قيام کنندگان بر عليه حکومت اعراب در ايران که گامهاي اساسي در جهت بر اندازي تازيان در ايران برداشت و نمونه ديگري از وطن پرستي ايرانيان در برابر هجوم بيگانگان به کشور شان بود . او پسر ليث رويگر بود . بواسطه کفايت و جوانمردي و دليري از رويگري و عياري به امارت سيستان رسيد . سپس هرات و کرمان و شيراز و خراسان را گرفت و در جهت پاکسازي ايران از دست اعراب گام برداشت . وي بر ضد معتمد خليفه کشتارگر عباسي قيام کرد و براي نابود ساختن حکومت عرب - جوانمردانه جنگيد . سپس قصد حمله به بغداد را کرد و در صدد آمد که خليفه عرب را بکشد ليکن عمرش کفاف نداد و در اثر بيماري در گندي شاپور درگذشت .

حافظ : لسان الغیب، رند شیراز و سخن ور بزرگ ایران که زبان او بازگوی سخن دل همه ماست او در اواخر عمر به اندیشه و کیش نیاکان خود تمایل بسیار نشان میداده و بسیار از مهر آئین بودن خود سخن رانده.

ارداویراف : یا ویراف مقدس نام فرزانه ای که 7 شبانه روز در میان مرگ و بیداری به جهان مینوی سفر کرد و از عاقبت و سرانجام مردمان خبر اورد.

 

 

+ نوشته شده در جمعه 10 تیر1384ساعت 1:36 توسط ایراندخت |